LOGO
تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي آيند و از لحاظ حرمت و حيثيت و حقوق با هم برابرند

روان شناسی نگرش

91/10/30
دسته بندی : نکات بسیار مهم پدری و مادری

خانواده تک سرپرست single parent

 

انسان یک موجود اجتماعی است یعنی اگر انسان با سایر انسانها نباشه اصلا انسان نمیشه.انسان باید انسان شدن رو یاد بگیرد که از طریق ارتباط این امر ممکن است.یعنی شما یک بچه رو به دنیا بیارید و از مردم دورش کنید وقتی به 8 یا 18 رسید به حیوانات شباهت بیشتری داره تا انسانها.در طول تاریخ ازدواج دلیل اولش مساله تولید مثل بوده و رابطه جنسی و بعدا عامل اقتصادی بهش اضافه شده اونهم وقتیکه یک اضافه تولید پیدا شده است به تدریج بعد از اینکه اضافه درامدی بوجود آمده تو ازدواج عامل قدرت هم وارد شده و بعد از اون مساله حیثیت و آبرو بطوریکه آدم با کی ازدواج بکنه هم مهم شده و ای بسا شما با کسی ازدواج میکنید که باهاش خوب و خوش و خوشبختید ولی این در حد و سطح خانواده شما نیست .ولی طی 200 تا 300 سال گذشته در مقابل بدن فیزیکی ما یک بدن روانی هم بوجود آمده است یعنی اگر شما با کسی هستید که علاوه بر مسائل فیزیکی و جسمی در زمینه های روانی نیز تناسبی نداشته باشید دیر یا زود همه چیز بهم میخوره لذا اون بدن روانیتون هست که باید در ازدواج ارضا بشه لذا امروزه موضوعی مطرح شده که در گذشته اصلا نبوده یعنی امروزه ما باید با کسی ازدواج کنیم که عاشقش باشیم لذا خودمون باید هنر عشق ورزی رو بدونیم و هنوز 60درصد مردم دنیا هنوز نمیدونند عشق چیه  لذا امروز توصیه در ازدواج اینست که اگر کسی رو دوست نداری و عاشقش نیستی باهاش ازدواج نکن.



روزی که شما از همسرتون جدا میشوند سه حالت داره :
 
1-حالت فردی رو پیدا میکنید که جدا شده و جدایی یعنی بی او بودن یعنی تو خوبی اما من تو رو ندارم.

2-بیشتر مردم وقتی از همسرشون جدا میشوند تنها میشوند ولذا تنهاییشون چهره خودشو نشون میده و این افراد در واقع قبل و بعد ازدواج هم تنها بودند و فقط با ازدواج تنهائیتونو پنهان کردید..... میدونیم آدم تنها یعنی آدم بی کس...بی کسی یعنی تنهایی... لذا شما اگر تنها هستید با هر کس ازدواج میکردید تنها بودید با بچه هاتونم که هستید تنهایید و این مشکلو باید حل کنید که بر میگرده این باور عمیق و سنگین که در وجود ما نشسته مبنی بر اینکه من بدم...تو بدی...همه چیز بده...

3-برخی از شما با جدایی رها میشید البته نه به این معنی که کار بدی میکنیم حتی ممکنه 10 سال هم رابطه جنسی نداشته باشیم اما موضوع اینه که شما دیگه یک جا بند نیستید یعنی من از زمین کنده شدم

4-اما درست ترین حالت اینه که وقتی ما از همسرمون جدا میشیم جدا و رها و تنها نشیم و بتونیم مستقل و آزاد و خودکفا بمونیم.یعنی من نیازهای فیزیکی روانی و اجتماعی خودمو خودم میتونم براورده کنم و به هیچ کس احتیاجی ندارم.درست مثل کسیکه پول داره و هرجا دلش بخواد میتونه بره شام بخوره معنایش این نیست که این آدم به شام محتاج نیست بلکه این آدم به شام کسی محتاج نیست.برخی اوقات که بیشتر این مساله در زنها خودشو نشون میده با خودشون میگند خوب ما یک چیزی داریم به اسم زن بودن و خوب این زنانگیمونو میدیم یکی بیاد زندگی ما رو اداره کنه و همه کارو اون بکنه البته یک روزی بوده که همینطور بوده ولی امروزه دوره اش تموم شده یعنی ما تو دنیای هستیم که برای اولین بار باید با پاهای خودمون راه بریم و با زبون خودمون حرف بزنیم و با مغز خودمون فکر کنیم.بچه ها را کمکشون کنید به مرحله خودکفایی برسند چون روزی که من محتاجم حتما حتما حتما انتخابم غلطه یا اگر درست باشه خرابش میکنم.



مهم اینه که شما چگونه شرایطی قبل از طلاق و بعد از طلاق داشتید:

1-جدایی ممکنه به تدریج صورت گرفته یعنی شما ممکنه 5 سال این جدایی و کشمکشو داشتید و بالاخره تمومش کردید
2-برخی اوقات بخاطر بیماری و خیانت شما به یکباره جدا میشید که هرکدام از این موارد تاثیر متفاوت خواهد داشت
3-برخی اوقات این رابطه با جنگ و جدال بوده و برخی اوقات نه تنها این جنگ در دوران زندگی زناشویی بوده بلکه بعد از طلاق هم ادامه داشته..برخی اوقات آسیبی که همسر و بچه ها خوردند بعد از طلاق بیشتر هست تا دوران قبل از طلاق.
4-شما چه اندازه توافق در این جدایی داشتید و چقدر میخواستین ویا نمیخواستین چون برخی از خانواده ها هستند که 10 بار قهر و آشتی میکنند و تو هربار از این موارد آسیبی میبینند.


اما به هر حال شما با ترک همسر یا مرگ اون یا طلاق سه چیز براتون مهمه :

1-اولا مهمه که شرایط و موقعیتش ما چگونه است
2-روابط شما چگونه است روابط با بچه ها و دیگران و با همسر قبلیتون چه رابطه ای داشتید و دارید
3-جابجایی محل زندگی مثلا اگه بعد از طلاق شهر یا کشورتونو عوض کردید



میدونیم بزرگترین خطر عشق و ازدواج اینه که

تو عشق شما به یک نفر دل میبندین و بعدا میتونه شما رو از پا دربیاره و هیچ کاری نتونید بکنید و تو ازدواج عزیزترین موجودی گه فرزندانتون هست رو با یک آدمی شریک میشید که او میتونه بچتون و نابود کنه و شما هیچ  کاری نتونید بکنید
.



آسیبهای که پس از جدایی هست معمولا روانی است و بعد مسائل مالی و برای برخی از ما مسائل فامیل هست که زندگی مارو بهم میریزه
پس مساله اول تشخیص و بعد تفکیک و بعد مسوولیت است
بسیاری از اوقات ما میدونیم مسائل چی هست ولی چون تفکیک نمیکنیم و اونها رو روی هم میریزیم نمیتونیم حلشون کنیم.اما در حالیکه مسوولیت و وظیفه شما سر جاشه لطفا و حتما ادعای رسالت نکنید که حالا من میخوام پیامبری کنم چون یک خطر اونجاست .


ضمنا من میتونم کار خوبم رو با کوشش درست انجام بدم نتیجه و پیامد را میپذیرم...ببینید من تو زندگی تلاش میکنم کار خوبمو بکنم جواب خوب در نمیاد که نمیاد.متاسفانه بسیاری از مردم تمام مدت دارند با جواب و نتیجه دعوا میکنند درحالیکه جواب و نتیجه رو کاریش نمیشه کرد پس خودتونو بخاطر نتیجه اذیت نکنید.


امروز مطالعات علمی نشون میده تاثیر پدر و مادر تو زندگی بچه ها رسیده به 10 درصد اونهم تازه اگر بچه من غذا بخواد من میتونم بهش غذا بدم و اگه دوا بخواد که من دیگه دکتر نیستم بنابراین یک تمنا از حضورتون دارم نخواید نجات دهنده باشید نخواهید پیامبر و رسول باشید.



طلاق همیشه یک جراحیه که همیشه تکه هایی از بدن افراد درگیر رو قطع میکنه و طلاق هیچ وقت خوب نیست فقط مساله اینه که برخی اوقات ادامه زندگی از طلاق بدتره.پس طلاق انتخاب بین بد و بدتره.لذا اگه شب عروسی فهمیدین به درد هم نمیخورید برگردید.بچه هیچوقت هیچوقت مشکل و مساله و مشکل زندگی زناشویی رو حل نمیکنید.



من هنوز ندیدم کسی تو زندگی زناشویی مونده باشه بخاطر بچه ها....هر کس تو زندگی زناشویی که ازش ناراضی بوده مونده فقط و فقط بخاطر نادانی ناتوانی نیازمندی و نگرانی بوده است.



طلاق همیشه یک شکست یا خبر بد است و تجربه تلخی بوده است فقط مهمش این است که از این تجربه میخوایم بیاموزیم یا خودمونو بسوزونیم.باید بدونیم همیشه با طلاق جز در موارد استثنایی خیلی چیزها رو از دست دادیم و خیلی محدودیتها و موانع سر راهمون است
اولش اینه که ما مشکلی در ارتباط با بچه ها پیدا میکنیم علتش این است سیستم ارتباطی با وجود همسر یک چیز دیگه است و  وقتی همسر بیرون میره کلا سیستم بهم میخوره
دوم اینکه روابطتون با ادمها بهم میخوره یعنی با عده ای روابطتون کم و با برخی زیاد تر میشه
عامل سوم موضوع های مالی است چون یکی از دلایلی که آدمها ازدواج میکنند این است که هزینه ها کمتر میشه و درامدها دو برابر میشه.
برخی اوقات در حالیکه جدا میشیم متاسفانه روابط خودمونو از نظر جغرافیایی به هم میریزیم.ببینید بچه ها میتونند هر دفعه با یک تغییر روبرو بشوند اما اینکه پدر مادر من از هم جداشدند و خونه من یا مدرسه من یا شهر من عوض شد براشون مساله سنگینی درست میکنه


****لذا اگر جدا شدید جز در شرایطی که غیر ممکنه اگر مادر میتونه بپذیره بهتره بچه ها کنار مادر بمونند و هرگز هرگز بچه ها رو از وسط نصف نکنید این قاعده نصف نصف تو همه چیز است ولی تو انسان نیست بنا بر این یکی از بدترین قرارها اینه که بچه ها نصف اوقات خونه پدر باشند و نصف اوقات خانه مادر  زیرا بچه ها باید بدونند اینجا خونه اونهاست چون اگر در دو خانه زندگی کنند با خودشون میگویند اینجا خانه پدر است و اونجا خانه مادر است و تنها بی خانمان جهان منم.این بی ریشه بودن در ذهن به بچه ها ضربه سنگینی میزنه پس مهمه که بچه ها بدونند اینجا خونه منه ولی من گاهی اوقات خانه پدرم هم میروم.


بچه ها تا 5 یا 6 سالگی که همبازی ندارند اشکالی نداره جابجا بشوند و از شهری به شهر دیگه یا کشور دیگه بروند ولی از کلاس اول یا دوم بهتره بچه ها رو جایی ببریم که مطمئن باشیم تا دیپلم اونجا میمونند..چون دور کردن بچه ها از دوستان مساله است.


بچه ای که یکی از پدر یا مادرشو به دلیل طلاق یا مرگ یا ترک از دست میده به دلیل نظام قیاسی که تو ذهنش داره مطمئنه که اون یکی رو هم از دست میده لذا شما میبینید بچه ای قبل از طلاق کاری به کار شما نداشت ولی بعد از جدایی دیگه از شما دور نمیشه .چون بچه از حادثه قانون کلی میسازه.حالا اگه شما تو این گیرو دار طلاق بچه ای که پدر مادرشو از دست داده حالا بیاید دوستاشم یا فامیلشم ازش بگیرید بچه ها دو سال طول میکشه تا خودشونو با شرایط تازه تطبیق بدهند لذا سعی کنید به غیر از طلاق تغییر دیگه ای تو زندگی اونها بوجود نیاورید.


تعداد فرزندان و فاصله سنی آنها از هم در هنگام طلاق مهم است.

در هنگام طلاق خیلی متفاوته که شما چند تا بچه دارید

****وقتی که شما یک بچه دارید بعد طلاق سخت به شما میچسبه و این چسبیدن اونو از پا درمیاره زیرا بجای اینکه بره و رشد کنه دور شما به مانند یک پیچک میپیچه و شما هم به دلیل جدایی یا مسوولیتی که حس میکنید یا اینکه دلتون که بخاطر بچه میسوزه یا بخاطر اینکه خودتون تنهایید با این مساله کنار میایدو بعد میبینیم که اون با یک اشتیاقی میخواد خودشو به شما بچسبونه و خودشو به اتاق خواب شما برسونه و تو رختخواب و بغل شما باشه و متاسفانه این کار حتما اشتباهه و من حتی با یک شب این ماجرا هم مساله داریم....من و شما نمیتونیم بخاطر اینکه بچه ما داره درد جدایی ما رو تحمل میکنه مثلا بزاریم بره مواد مخدر مصرف کنه بنابراین خوابیدن در رختخواب و اومدن به اتاق خواب شما دقیقا به مانند مصرف همین مواد مخدر هست .لذا هر موقع از شب که وارد اتاق خواب شما شد با وجود خستگی اونو به اتاق خودش راهنمایی میکنید و حتی میتونید کنارش بشینید تا اون بخوابه و بعد برید به اتاق خودتون...شما نباید  کنار فرزندتون بخوابید. ما تو دنیایی هستیم که نباید به بچه اجازه این نزدیکیو بدیم زیرا 

اولا : ما تو دنیایی هستیم که این وابستگی و یا حتی بدتر اعتیاد به شما سبب میشه که فرزندتون هرگز هرگز هرگز هیچ کسی رو دوست نداشته باشه و مساله ازدواج فقط براش یک بازی باشه تازه اونهم اگه بخواد ازدواج کنه. برای اینکه وابستگی و اعتیاد  درست عکسه عشقه حتی بعد از حتی 8 سالگی چه برسه به 18 سالگی.یعنی اگه شما تو سن 14 یا 24 سالگی  بگید که به پدر یا مادرم وابسته هستم این پیامو میدین که من هیچ کسی رو نمیتونم دوست داشته باشم و خودمو دوست ندارم....اینها موضوع های جدیه....بنابراین شما قرار نیست از نظر فیزیکی یا روانی بچه رو به خودتون وابسته یا معتاد بکنید.لذا میشه شرایطی رو فراهم کرد که اون بره با دوستش بازی کنه و شما کنارش باشید لذا برنامه ریزی کنید و شبکه ای از دوستان و و موقعیتهایی براش فراهم کنید تا بتونه وقتشو با دوستانش بدون شما بگذرونه.

دوما: وقتی به شما چسبید دیگه به این راحتیها جدا نمیشه و وقتی که بخواید از خودتون جداش کنید مساله هست مثلا وقتی یک مرد یا یک زن دیگه تو زندگیتون پیدا بشه حالا شما با یک مساله ای روبرو میشید که او ده برابر از همسر شما بیشتر مشکل پیدا میکنه که شما بخواهید تو بغل کسی دیگه باشید یا با کس دیگه ای ارتباط داشته باشین حتی وقتیکه خودش به شما پیشنهاد میده که پدر یا مادر چرا تنهایی برو دوست بگیر یا ازدواج کن بدونید که دروغه محض هستش لذا اگر شما با کسی رابطه برقرار میکنید دقیقا به مانند این هست که برای او هوو آورده اید  و به مجردی که شما با اون آدم مشکل پیدا میکنید این بچه ها فکر کشتن اون آدمند چون فکر میکنند شما بی پناهید لذا بچه ها در این مواقع کاملا آماده اند نقش همسر یا پدر و مادر را برای شما بازی کنند و روزی که اینطوری شدند حتما حتما آسیب میبینند که از نظر روانی گرفتار آسیب تجاوز جنسی روانی میشوند.

تجاوز جنسی غیر فیزیکی یا روانی
  none physical sexual abuse

پدر و مادر باید دوست فرزندانشون باشند و  فرزندشون هروقت هر حرفی که خواست راحت و آسوده باید بتواند به پدر و مادر خود بگوید یعنی قبل از انکه مسائل خود را با دوستش یا معلمش مطرح کند به راحتی و بدون ترس با پدر و مادر خود در میان بگذارد ولی هیچگاه هیچگاه هیچگاه هیچ  پدر و مادری حق ندارد فرزندش را به عنوان دوست خود انتخاب کند بدین معنی که :

در مطالعات سالیان دراز متوجه شدند که کودکانی هستند که کلیه 15 علامت تجاوز جنسی در کودکی را از خود نشان میدهند ولی هرچه گذشته آنها را بررسی کردند هیچ سابقه تجاوز جنسی در تاریخ زندگی آنها پیدا نکردند تا در نهایت متوجه شدند اینها کودکانی بودند که نقش دوست یا همسر یا جاسوس را برای پدر یا مادر بازی میکردند و پدر و مادر مسائل و مشکلات خود را با کودکشان در میان میگذاشتند یا با کودک خود درد و دل میکردند لذا ما قرار است دوست بسیار صمیمی فرزندانمان باشیم ولی آنها قرار نیست نقش دوست یا همسر یا پدر و مادر ما را داشته باشند

لذا جنگیدن با پدربزرگ و مادربزرگ و دایی و عمو خاله در واقع جنگیدن با فرزندتونه و دارید دست و پای روانی اونو قطع میکنید زیرا بدونید این افراد دست و پای روانی فرزندتون هستند.لذا این لشکر کشی در خانواده ها در هنگام طلاق در حقیقت یک خیانت بزرگ به فرزندانتون است.




بهتره بدونید که اگر شما بچه طلاقید احتمال اینکه  ازدواج نامناسب بکنید و طلاق بگیرید بیشتر است.


سن بچه ها در هنگام جدایی مهم است و جنس بچه ها نیز مهم است مثلا اگر دختری با مادرش زندگی میکند بهتر است و یا پسری که با پدرش زندگی میکند خوب است البته از یک جهت که نیاز به مادر دارد یک گرفتاری است و همچنان تردیدی وجود نداره که تا سن 12 سالگی بچه ها بهتره کنار مادر باشند تا کنار پدر.

وضعیت مالی نیز مهم است...مطالعات نشون میده بچه ها در همه گروه های سنی مخصوصا هر چه سنشون پائینتره اگه امکاناتی که بعد از طلاق پیدا میکنند نسبت به قبل از جدایی و طلاق کاهش پیدا نکنه آسیب کمتری میبینند یعنی اگر اوضاع اقتصادی بعد از طلاق بهم نریزه بچه ها آسیب کمتری میبینند مثل بچه ای قبلا میتونسته بره سینما یا فلان پارک ولی حالا نمیتونه بره لذا قربونتون وقتی مشکلات مالی دارید و در حالیکه مسوولیت بچه ها به گردن شماست نگید که در هنگام طلاق از حق مالیم گذشتم و بدونید که این مشکلات مالی به بچه ها آسیب میتونه بزنه.


مساله دیگه اینه که بچه چقدر با چیزهای تازه ای روبرو شدند که اونها رو دوست دارند یا دوست ندارند.


***ما تو زندگی بچه ها قرار نیست زیاد حرف بزنیم چون پدری و مادری نیاز به دو گوش شنوا دارند لطفا از بچه هاتون بخواهید حرف بزنند و شما فقط گوش کنید و حتی بهتر است وانمود کنید که خیلی نمیدونید و حتی خیلی خنگید سوالهای متفاوت و مختلف بکنید و بزارید بچه توضیح بیشتری بده تا دیگه مطمئن بشه خودشو ابراز کرده بچه ها با حرف زدن متوجه میشوند چه حسی دارند و چگونه خودشونو ابراز بکنند.بچه ها قرار است راحت با ما گفتگو کنند اگر بچه شما کم حرفه یا اصلا حرف نمیزنه باید بدونید که فرزندتون صد در صد و حتما آسیب دیده است بچه به میزانی که حرف میزنه و دوستای بیشتری داره و تو دوستاش حرف میزنه سالمتره یعنی اگه بچه شما در بین 4 تا دوستش است و به اندازه 20 درصد زمان رو حرف میزنه نشانه سلامت روانیشه.


*****با بچه ها برنامه های شاد بزارید یکی از بهترینهاش رقصیدنه...مطالعات نشون میده که اگر با بچه ها تون برقصید میتونید عمق شادی و لذت رو تو چشماشون ببینید و برای خودتونم خوبه.

*****تو غذا خوردن باهاشون باشید فقط 2تا نکته مهمه

 1- بچه ها گرسنه نمونند یکی از بدترین کارها اینه که همه گشنگی تحمل کنیم چون میخوایم با هم باشیم مثلا مادر میگه وایسید تا باباتون بیاد ...خوب میخوایم صد سال نیاد به اون بچه بیچاره چه که گشنشه
2-سر میز غذا فقط و فقط حرف خوب و شادی آفرین گفته بشه و به هیچ شکل و فرمی قرار نیست هیچ کس رو ناراحت کنیم (قرار نیست حالا بهشون بگید درست چی شد؟...مشقت چی شد؟چرا اینقدر تند میخوری؟کند میخوری؟پاتو تکون نده)

*****لطفا ناله و روضه خوانی و شکایت و گلگی نکنید...بچه ها از این جملات تکراری شما و ناله هاتون خسته شدند....خودشون همه حرفاتونو حفظند.یک اصل بسیار بسیار بسیار مهم اینست که پدر و مادر حق دارند حرفی به بچه بزنند که بچه نمیدونه هیچ پدر و مادری حق ندارند احتمالا برای بار دوم هیچ حرفی که برای بچه ها تکراری باشه رو بزنند ولی سه بار که دیگه تکلیفش مشخصه و وقتی به اینجا رسید شما باید بدونید که یک چیزی در مورد فرزندتون نمیدونید...حالا بسیاری از ما 2700 بار به بچه گفتیم درستو بخون..اتاقتو را مرتب کن...اگه موضوع یا حرف دیگه ای که جدید باشه ندارید لطفا لطفا لطفا ساکت باشد...نمیخوام اون لغتی که اولش خ (خف...) هست رو بکار ببرم.بچه اصلا پدر مادر گویا نمیخواد بچه پدر مادر شنوا میخواد.*****گریه نکنید...اشک جلوی بچه نریزید چون بچه ها وقتی غم شما رو میبینند احساس درماندگی میکنند که اساس افسردگی است
****برخی از شما اشکی نیستید و رشکی هستید یعنی همش با حسرت و افسوس و حسد بچه ها رو همراه نکنید و همش غر نزنید و خشمگین نباشید.
****حالت ترس و وحشت نداشته باشید نگید نمیدونم آینده چی میشه؟؟؟خدا میدونه چی بر سر ما میاد؟؟هیچی خدا هم نمیدونه

***در هنگام جدایی پدر و مادر ،بچه ها احساس ترک شدن میکنند مطالعات نشون میده این بچه ها وقتی در رابطه حتی با کسی که دوست ندارند قرار میگیرند وقتی اون ادم میره چون اینها وحشت از ترک شدن دارند میروند و اون ادمو برمیگردونند و آخر کار باید خودشون بروند تا فرضشون این باشه که من رفتم.****بچه ها  بعد از طلاق یا احساس جدایی میکنند یا تنهایی...البته جدایی اشکال نداره ولی تنهایی بده یعنی به اینجا میرسونشون که خودشون و دیگران همه بد هستند چون میدونید بچه ها تقریبا از سن 3یا4 سالگی تا 12 سالگی معتقدند یک عامل جدایی پدر و مادر اونها بودند.مثلا شما به همسرتون میگید کفش برای پسرمون بگیر و سر مساله پول دعواتون میشه بچه اینجا با خودش میگه مقصر منم که کفش لازم داشتم.بچه ها از سه سالگی به بعد همیشه احساس میکنند تقصیر اونهاست و احساس تقصیر و گناه میکنند.

***با طلاق احساس بی مهری میکنند مثلا یکدفعه میبینند که دایی یا عمو هم دیگه بهشون توجه نمیکنه و این برای بچه ها بسیار سخته.

****مخصوصا در خانواده های تک سرپرست مهمترین موصوع تربیتی این است که یک دوست خوب برای بچه ها بخریم و بگذاریم تمام وقتشونو با دوستاش بگذرونند.هیچ چیزی جای دوست را نمیگیرد اصلا این حرف را نزنید که کی میشه پدر کی میشه مادر...بچه ای که از عشق و محبت و بودن شما خاطرش آسوده است میره سراغ کسی دیگه که این موضوع بسیار عالیست
.
****بعد از طلاق بسیاری از بچه ها حالت پرخاشگری پیدا میکنند و خشمشون عادی است چون از خودشون و زندگی ناراضیند پس خشمشونو بپذیرید ...بچه ها ممکنه احساس امنیت نکنند پس ترس و اضطراب حتمی است.حالت سرزنش و تقصیر و گناه را دارند.برای بچه ها مساله حسرت و افسوس جدی است.


*****یادتون باشه همیشه احساس بچه رو چه خوب و چه بد باید تائید کرد یعنی وقتی گفت میترسم...میگید میفهمم پسرم که ترسیدی...حالا من چکار کنم؟مبادا مبادا با احساس بچه ها بجنگید حتی وقتی احساس بدی دارند مثلا وقتی فرزندتون میگوید من از این مردم میترسم اول از همه احساس او را تائید کنید و بعدا سعی کنید تا از یک راه دیگه در یک زمان دیگه به او کمک کنید لذا همیشه همیشه همیشه مهر تائید احساس فرزندتون دستتونه.با احساس بچه ها جنگیدن یک پیام بهشون میده که تو بدی و تو خری و این پیامها ویرانگرند.


بچه ها بسیاری از اوقات خودشونو گم میکنند بهش فرصت بدید دوباره بر میگرده و برخی اوقات حالت برگشت یا بازگشت پیدا میکنند مثلا شما بچه سه ساله ای داشتید که وقتی بچه دوم میاد حالا میبینید که شب ها دوباره ادرارشو شروع میکنه یا میگه دایپر برام ببندین یا دوباره با اینکه یاد گرفته بود درست حرف بزنه شروع میکنه به مثل حالتهایی که هنوز کامل بلد نبود زبانو حرف میزنه و یا شروع میکنه 4 دست و پا مثل خواهر برادر 8 ماهش راه رفتن .مساله بازگشت تو انسان بسیار عادیه.انسان یک موجودیه که دائما آمادگی برگشت و بازگشت رو داره.بچه ها این حالو پیدا میکنند و نباید باهاشون جنگید


****بعد از طلاق خواب بچه ها بهم میریزه و غذاشون کم و زیاد میشه و عمل مدفوع و ادارا بهم میریزه و بچه ها معمولا بیشتر بیمار میشوند و احتمال اینکه مسائل تحصیلی و مدرسه پیدا کنند هست.بعضی بچه ها حالت بسیار مهربون و خوش قلب و مواظب و مراقب رو پیدا میکنند که این علامت بسیار بدیه مثلا میگه دیگه کفش نمیخوام خودم میرم لیوانم و میارم و همه اینها به این دلیله که اون فکر میکنه زندگی به نوعی بهم ریخته واو باید مواظب و مراقب شما باشه و حرف گوش کنه و شما رو راضی کنه و البته شما نباید باهاش بجنگید.خیلی از اوقات بچه حالت پرستار یا دکتر شما رو پیدا میکنند و در حالیکه قدرشناس هستین ولی تشویقشون نکنید.یادتون باشه بیش از نیمی از مردم مهربونیشون از له لورده و مچاله و تفاله شدنشونه اینها مهربون نیستند و بخاطر این نیست که حق انتخاب دارند و راحت و آسوده ایستادند بلکه اینها چون له شدند دلشون برای ادم بدبخت و بیچاره میسوزه و هم دلشون میخواد به ادم بدبخت کمک کنند.امروز دقیقا میدونیم که وقتی بچه 5 ساله شما اصرار میکنه که بابا یا مامان به این گدا پول بده علتش اینه که یک فرضی داره که احتمالا ما هم گدا خواهیم شد پس بهتره ما هم به اینها پول بدیم که وقتی گدا شدیم اونها هم به ما پول بدهند این همون نحوه تفکری است که میگوید اگر از این دست بدهی از اون دست پس میگیری و یا اینکه خودتو جای دیگران بزار که این افکار بسیار کودکانه هست  ولی بچه ها دارند پس اگر دیدین چه هاتون خیلی خوب شدند علامت خوبی نیست.


بچه ها میتونند بروندتو دنیای تخیل.اگر بچه ها رفتن تو خیال علامت خوبی نیست

و بالاخره بچه ها برخی اوقات دلشون نمیخواد مثلا با برخی فامیل ارتباط داشته باشند یادتون باشه که اگه اونا نمیخوان نداشته باشید اینکه شما رابطه با دوستان و فامیل داشته باشید خیلی خوبه ولی اگر بچه ها دوست ندارند تمومش کنید و مبادا مبادا بچه ها رو وادار کنید که خونه پدربزرگ یا دائئ و خاله و عمو و عمه بروند در حالیکه دوست ندارند مثلا ممکنه به این دلیل دوست نداره خونه خاله بره که پدرش گفته خاله سبب شد ما جدا بشیم و یا پیش خودش میگه که اگر پدر بپرسه که کجا بودی و اون بگه رفتم خونه خاله حالا پدرش شروع میکنه چند تا حرف تند میزنه تو این موارد مهم اینه که اون چه چیزی احساس میکنه و چی میخواد و درست و غلطش هم اونقدرها مهم نیست.هیچ عیبی وجود نداره که خونه این فامیل یا اون فامیل بیاد یا نیاد.لذا تو این موارد بچه ها رو آزاد بزارید بعد از جدایی مبادا مبادا مبادا ازش بپرسید که با پدر مادرش چه کرد مگر اینکه نگران های خطرناک داشته باشید..به شما چه مربوطه که فرزندتون با پدر یا مادرش چکار کرد... اگر خودش خواست بگه بدون اعتنا بشنوید.


تولد تا 3سالگی در هنگام جدایی

اولا بچه ها تا حدود سه سالگی فقط جای خالی پدر یا مادر رو حس میکنند ولی همینکه وقتشون پر بشه اونقدر باهاش مساله ندارند البته بهانه گیری میکنند که بابا یا مامانمو میخوام ولی این همون خواسته ای که میگه بستنی میخوام چرا بستنی زرده..و وقتی میگه مامان یا بابامو میخوام اولا حالت غمزده باهاش نگیرید ثانیا باهاش نجنگید که حالا اون تحفه رو میخوای چکار یعنی میتونید بهش راحت بگید خیلی متاسفم ولی الان نیست دیگه عزیزم.بچه ها در این سن فقط نیازهای فیزیکیشون براشون مهمه و بین 3 تا 6 سالگی تقریبا همینطوره یعنی اگر نیازهای فیزیکی بچه ها براورده بشه و شما بهشون سخت نگیرید و بهشون چیزهایی رو تحمیل نکنید و با موضوع راحتند ولی وقتی ببینند شما بهشون سخت میگیرید در حالیکه مادر یا پدر مهربونتر بود اوضاع خیلی فرق میکنه.
شما میدونید یکی از خطرناکترین کارها اینست که پدر مادر درباره چگونگی تربیت با هم اختلاف داشته باشند اگر شما با همسرتون هستین یا نیستین و اون یک روش غلطی رو میده ولی شما هیچ کاری هیچ کاری هیچ کاری برای روش غلط همسرتون نمیتونید بکنید لذا ترجیح کمتر بد اینه که شما همون روش غلط اونو برید زیرا حداقل بچه با یک بدآموزی روبرو میشه و شما یک کار بد یاد بچه دادین این آسیبش به مراتب کمتره تا اینکه شما با همسرتون چه وقتیکه با او  هستین و چه جدا از او هستین بجنگید و یکی بگه این کار درسته و یکی بگه غلطه..زیرا بچه ها این وسطه که همه چیزو از دست میدهندلذا فرض بفرمائید همسرتون اجازه داده بچتون بره سینما و شما موافق این کار نیستین خوب شما هم بزارید بره سینما لذا در اینحالت آسیب کمتره. لذا پدر مادر قراره اختلافها رو با هم طرح و حل کنند و اگر نتونستند برید به سمت انکه زورش زیادتره و چیزیو به شما و بچه تحمیل میکنه تا اینکه درست برعکس بخواهید دنبال این باشید که من راه خودمو میرم تو هم راه خودتو برو.

مطالعات نشون داده بیشترین آسیبی که بچه ها تو سنین پائین میبینند از این هست که یکدستی و یکنواختی نیست یکدستی و یکنواختی است که بیش از هر چیز دیگه به بچه ثبات و قرار و امنیت و آرامش میده


3تا6 سالگی در هنگام جدایی 


بین سه تا 6 سالگی یک مقدار حالتهای بدبینی وبازی و لجبازی و پرخاشگری خودشو نشون میده و غالب اوقات بچه های سه تا 6 سال دو تا سوال از شما میکنند که آیا پدر مادر بر میگرده یا نه و شما وقتیکه تقریبا مطمئنید همیشه باید پاسخ بدین نه و مبادا مبادا مبادا در دل و ذهن بچه ها این امید واهی و بزارید که شاید برگرده برای اینکه امید واهی در بیشتر موارد از ناامیدی خطرش بیشتره.

دومین چیزی که بچه ها ازتون میخوان تضمین و گارانتی است که تو نمیری و یا تو نمیمیری ؟یادتون باشه تو همه سنین مخصوصا بین 3تا6 سال باید همیشه به بچه ها اطمینانو داد که من برای همه عمر پیش تو هستم حتی اگه هر شب هم ازتون پرسید شما با مهربونی بهش جواب بدین و نگید هفته پیش که گفتم هستم اخه کدوم گوری میخوام برم.


6تا9سالگی در هنگام جدایی
بچه ها بین 6تا9 سالگی متوجه جدایی میشند اما تنها مسالشون طلاق و ترک نیست بلکه وحشت از مرگ دارند و مخصوصا اگر همسرتونو به دلیل مرگ از دست دادین تو این سنین مبادا مبادا راجع به بیماریهاتون حرف بزنید هیچ پدر و مادری قرار نیست بین 6تا 12 سالگی راجع به بیماری یا مرگ صحبت کنند لطفا از این جوابای عجیب و غریب به بچه ها ندین که مرگ دست خداست... قربونتون نیست...به اون هیچ ارتباطی نداره و الا چرا مردم آمریکا تو 80 سالگی میمیرند و یک مقدار مردم تو دنیا تو بیست سالگی...بچه ها هیچ دلیلی نداره که تا 12 سالگی با هیچ حادثه و واقعه  بدی تو زندگی آشنا بشند بچه نباید بدونه که چیزی به اسم بچه دزد وجود داره اولا که این موارد بسیار بسیار بسیار کم هستند که اصلا میتوان گفت که وجود ندارد ثانیا اگر هم باشد که شما قرار است مواظب فرزندتون باشید مثلا بچه 5 ساله و یا 7 ساله چطور میخواد از خودش در مقابل دزد محافظت کنه
بچه حتی قرار نیست اصلا تا سن 15 سالگی حتی اخبار رو ببینند زیرا که از 10تا خبر 8تاش بد است و اصلا هم قرار نیست راجع به واقعیتی مثل مرگ باهاشون صحبت کرد که مثلا داییش چطور فوت کرد یا غیره.

بچه ها تو این سن و سال دنبال مقصر و گناهکار میگردند و اصلا شما وارد این بحثها نشید که مثلا بگید مادربزرگت بود که زندگی ما رو بهم ریخت یا تقصیر فلانی بود

بعد از 6 سالگی زندگی بچه هاتونو باید با دوستان خوب پر کنید و البته باید با دوستان خود بچه ها نه با پدر بزرگ و مادر بزرگ و دایی.حتی وقتی مادربزرگی می آید که خیلی برای بچه خوب است اشکال کار اینست که وقت رفتنش به او اسیب میزند.ببینید

...تمام مطالعات نشون میده که در تمام زمینه ها وقتی یک دردی دائمی باشه ما حتی یک دهم وقتیکه متغیر هست حسش نمیکنیم..در یک آزمایش آمدند دست ادمها رو تو آب گذاشتند و بهشون شوک دادند این شوک همیشه 20 واحد بوده ولی همیشه ثابت بوده لذا این ادمها همیشه درد اون شوک رو تحمل میکردند بعد در یک موقیت دیگر ضرباتی که وارد میکردند متغیر ولی کمتر از بار اول مثلا 5 یا 3 یا 10 ولی در قسمت دوم ادمها به مراتب ناراحت تر و نگران تر بودند زیرا که همش در نگرانی این بودند که الان ضربه 3 میخورند یا 10 یا 5 ..لذا مساله اصلی  و اساسی یکدستی و یکنواختی است...مثلا شما که در امریکا هستید دو ماه بچه ها رو میبرید ایران و تو اون دو ماه حسابی بهشون خوش میگذره ولی اشکال کار اینجاست که وقتی برگشتند دوباره آمریکا 9ماه بقیه سال با مقایسه خوشیهای اون دو ماه برای خودشون  به خودشون اسیب میزنندلذا ماجرای سفر طولانی یا ادمهایی که وارد زندگی بچه ها میشوند و حذف میشوند به اونها آسیب میزنه.لذا رفتن بچه ها خونه دوستشون وقتیکه امن هست بسیار کار خوبیه.

بسیاری از بچه ها تو این سن و سال یاد میگیرند واکنش نشون بدهند و شما باید کمکشون کنید پاسخ بدهند.6تا9 سالگی فرصت این است که ما بفهمیم وقتی یک نفر یک چیزی به ما گفت سریع جواب بدهیم یا اینکه اوضاع رو ارزیابی کنیم و بعدا جواب بدهیم ...یعنی جایی است برای مساله واکنش و پاسخ ..و باید خودمون با عمل و رفتار بهشون اینو نشون بدیم  تا اونها یاد بگیرند که ما برخی اوقات لازمه تو زندگینمون 1 یا 10 یا 30 یا 365  روز حتی راجع به یک موضوعی فکر کنیم و بعدا جواب بدهیم.



9تا 12 سالگی در هنگام جدایی


***بچه ها تو این سن و سال با مفهوم همیشگی آشنا میشوند یعنی میدونند که طلاق پدر و مادر اتفاق افتاده و چون باور دارند که این موضوع تموم شده است متاسفانه تعمیم هم میدهند یعنی فرضشون اینه که منم تو ازدواجم روزی که با اون طرف دعوامون شد یا اون طلاق میگیره یا من لذا بعدا باید کمکشون کنیدو یادشون بدهید که اون چیزی که تو زندگی ما به دلیل مشکلات زیاد اتفاق افتاده هیچ دلیلی نداره که تو زندگی تو هم اتفاق بیوفته.

***بچه تو این سن و سال برخی اوقات یک تصمیم میگیرند مثلا اینکه دیگه ازدواج نمیکنم و یا اگر با هر کسی ازدواج کردم دیگه تا آخر عمرم میمونم و این تصمیم سبب میشه که ما ازدواجهای غلط بکنیم و علتشم اینه که میگن من هرگز شرایطی رو برای بچه هام بوجود نمی آورم که پدر مادرم برای من بوجود آوردند چون با تمام وجود این درد رو حس میکنند و البته این احتمال هم وجود داره که ازدواج بکنند ولی مدتی هم طول میدهند تا بعدا صاحب فرزند بشوند.

بچه ها تو این سن و سال خوشبختانه خیلی خیال و تخیل نمیکنند و میتونند تو واقعیت زندگی کنند.

روزی که شما با کسی رابطه احساسی عاطفی جنسی داشتید و رابطتتون با اون ادم تموم شد هیچوقت قرار نیست بعد از اون با اون ادم دوست باشید.no friendship after realationship
.لذا بعد از طلاق رابطه تموم شده است ولی اگر بچه دارید بخاطر بچه ها نمیشه اون آدمو کنار گذاشت.بدونید دوستی بعد از رابطه بسیار کار خطرناکیه یعنی تقریبا همیشه آسیب میزنه.پس شما اگر بعد از طلاق با همسرتون ارتباط دارید با هم دوستانه رفتار میکنید اما نمیتونید دوست هم باشید و من در بسیاری از موارد بیرون رفتن و شام خوردن با همسر سابق رو باهاش راحت نیستم زیرا خطر دو چیز است اولا اینکه به بچه ها یک پیامی و میدین که شاید او دوباره برگرده حتی اگر شما براشون توضیح هم بدهید باز اون فکر تو ذهنشون میاد... دوما اینکه وقتی این لذت با هم بودن زیر دندونشون میره وقتی که همسرتون نیست بخاطر نبودن این لذت احساس بدی میکنند و یا حتی اگر شما سر شام دعوا هم بکنید خوب موضوع اینست که باز یک زخم دیگه به زخمهای بچه وارد میکنید.پس زن و شوهر بعد از طلاق قرار است با هم دوستانه رفتار کنند ولی قرار نیست دوست هم باشند و در زندگی هم دخالت کنند.

بچه ها تو این سن و سال زمینه ای دارند برای دروغ و پنهان کاری و نه تنها خودشونو به مریضی میزنند واقعا برخی اوقات مریض میشوند لذا شما بین 9تا 12 سالگی با موجودی کمی حقه باز روبرو هستید که منظورم این نیست که بر علیه کسی ازش استفاده میکنه ولی دست به مانورهای عجیبی میزنه برخی اوقات پدر یا مادرشو به بهانه ای میخواد به هم نزدیک کنه.



12تا15 سالگی در هنگام جدایی بچه تو این سن و سال اگر غمگین یا مضطرب باشند بصورت خشم اونو نشون میدهند و این خشم و بصورتهای مختلف نشون میده و خیلی از مشکلاتشو به جدایی شما نسبت میده و میگه تقصیر توئه..و اگر  با این خشمش به درستی باهاش برخورد نکنید یا سرکوبش کنید یا تنبیهش کنید یا باهاش مخالفت و لجبازی کنید شما میتونید فرزندتونو ببرید توی افسردگی که به این راحتیها بیرون نیاد
بنابراین خشم و عصبانیت رو باید تحمل کنید و بزارید خشمشو هرچند هم درست نیست ابراز کنه ولی احساس گناه بهش ندید
چون ممکنه خودزنی کنه و اگر یک ذره شدیدتر باشه خطر خودکشی داره یا میتونند درگیر مواد مخدر یا اعتیاد بشوند ولی خوشبختانه اگر برخوردتون درست باشه تو راه مثبت میوفتند.

امیدوارم اینطور نباشه ولی بچه ها معمولا در این سن و سال متوجه یک واقعیت میشوند که ما درگیر یک جنگی هستیم که من باید تصمیم بگیرم میخوام برم لشگر کی.یعنی لشگر پدرم یا مادرم.لذا ممکنه حالت دفاع از یکی از والدین رو پیدا کنند یعنی می ایستند جلوی یکی از پدر مادرها بخاطر دیگری ولی بدونید وقتی فرزندتون اینکار رو کرد نصف بدن روانیش از کار می افته چون یادتون باشه نصف بدن روانی فرزندتون مادر و نصف دیگر پدر است لذا روزی که فرزندتون تو لشکر شماست یک دست و پاشو قطع کردید.لذا شما باید بگید پدر یا مادرت اینچنین بودند  و مانتونستیم با هم کنار بیایم و مهم اینه که تو رو دوست داره و خاطرشو آسوده کنید نه اینکه برعکس کوشش کنید اونو به لشکر خودتون کنید

***ورزش برای بچه ها تو این سنین بسیار مفید است و نگید بچم علاقه ای نداره زیرا علتش این است که شما بهش ثابت نکردید توانائیهای تو توی ورزش مثل بقیه یا کمی بهتر است.بنابراین فرض بفرمائید پسر یا دخترتونو بردین بسکتبال و بعد از یکی دو جلسه میگه نمیخوام بدونید علتش فقط و فقط یک چیزه اونم اینه که فکر کرده به اندازه کافی تو این ورزش خوب نیست  یعنی از 100  مورد 99 موردش علتش همینه ...بنابراین من یک مربی خصوصی برای پسر یا دخترم میگیرم که تنهایی به مدت دو ماه باهاش کار بکنه و کمکش بکنه و مهارتی درش بوجود بیاره که وقتی رفت تو زمین ورزش از بقیه بچه ها بهتر باشه لذا اونوقته که میبینید خواهد رفت. بنابراین نگید بچه من به ورزش علاقه ای نداره زیرا ورزش یعنی نوعی بازی و حیوان و انسان از طریق بازی است که زندگی میکنند. ورزش مخصوصا برای دختران اهمیت ویژه ای دارد و بدونید هیچ دختری زن دنیای آینده نمیشه اگر از نوجوونی ورزش رو شروع نکرده باشه

****کمکش کنید دوستای خوبی داشته باشه و اگر دوستای خوب و رابطه خوبی باهاشون داشته باشه زندگی رو برده.

***اما خطر اینجاست که حالت طغیان داشته باشه و اینو تو چند جا نشون میده یکی در لباس و آرایششه از طریق لباسی که میپوشه و یا موی سری که درست میکنه.در حالیکه اینها علائم خوبی نیستند ولی موقتی هست لذا اگر فکر میکنید هسته اصلی و اساسی فرزندتون سالمه مهم نیست که سرشو رنگ میکنه یا نه و یا گوشواره میندازه یا نه ...گفتم اینها خوب نیست ولی بسیاری از اوقات میخواد استقلال خودشو و فردیت خودشو و آزادی خودشو به خودش ثابت کنه بسیاری از اوقات میخواد از شما فاصله بگیره برای اینکه نمیره برای اینکه میخواد جزو گروه شما نباشه لذا کاملا بپذیریدش...یعنی بهش بگید پسرم من این مدل و دوست ندارم ولی تو خودت دوست داری بکن و اذیتم خودتونو نکنید.لذا تا اونجایی که ممکنه سر این موضوعهای سمبلیک حساس نباشید.

هرگز هرگز هرگز به فرزندتون  نگویید که تو مثل باباتی یا مثل مامانتی یا داری میشی مثل بابا یا مامان یا فامیل بابا...شما با این کار او را صد برابر برای اون کار بد تشویق کردید چه بصورت انتقامی که میخواد از شما بگیره وقتی که مثل اونی میشه که شما نمیخواید چه بخاطر انتقامی که میخواد از اونها بگیره.

علاوه بر مواد مخدر بچه ها تو این سن خطر عشقهای الکی خرکی دارند
یعنی شما میبینید که دخترتون تو این سن عاشق شده ولی عاشق کسی میشه که معمولا ویژگیهای عجیب غریب داره یکی از اونها متاسفانه سن بالاست یعنی یکدفعه دختر 16 ساله شما عاشق یک مرد 40 ساله میشه و تو ایران برخی اوقات بصورت عشق به معلم خودشو نشون میداد نگران این عشقها نباشید مشروط بر اینکه فرزندتون یا اون آدم نخواهند ازش استفاده و سوء استفاده کنند.تو پسرها هم علاقمندی به سنهای بالا پیدا میشه یعنی میبینید که پسر 16 ساله شما بند کرده به زن عمو یا زن دایی...و حالا اگه شما زندایی یا زن عمو باشیدو ببینید همسرتون هم شما رو نمیخواد و حالا یک پسر 16 ساله شما رو میخواد ممکنه اشتباه کنید و بند رو آب بدین....تو کار روان درمانی پسرهای زیادی دیده شده که بوسیله کلفتها اذیت میشدند و این فکرو نکنید که اگر پسر رابطه برقرار کرد چون پسر هست پس خطری ندارد دو تا اشکال تو پسر ها است1-درسته که دخترها تقریبا دو برابر تو همه جا بیشتر مورد آزار و سوء استفاده جنسی قرار میگیرند اما آسیبی که پسر میبینه چه از تجاوزی که مرد بهش میکنه و حتی زن( البته تجاوز مرد چندین برابر بیشتر) نسبت به تجاوزی که به دختر بچه میشه بسیار بسیار بیشتر از دختر به هم میریزه یعنی تجاوز به دختر بچه برخی اوقات مثل بمبی هست که کنار بدنش منفجر میشه و تجاوز به پسربچه مثل بمبی هست که داخل بدنش منفجر میشه2- به هیچ وجه هم به خانمهای سن بالا اعتماد و اطمینان نکنید برای اینکه به مقدار زیادی مشاهده شده که کلفت و زن دایی و زن عمو با پسر 14یا 15 ساله ارتباط جنسی داشتند.این همون چیزی است که در گذشته ها  پسر بچه ها با زنهای مختلف پدر ارتباط داشتند و به همین جهت که زن پدر به عنوان بزرگترین محرمات ارتباطی در تورات 12 دفعه امده است زیرا نگران این روابط بوده اند تو خانواده های بسته و تو خانواده های چند زنی هم این وجود دارد در حالیکه نمیخوام آدم شکاکی باشید ولی یکدفعه هم نمیخوام به راحتی پیش خودتون بگید خوب چه اشکالی داره پسر ده سالمو بزارم با این دوستم.

***برخی اوقات بچه ها تو این سن و سال وقتی فکر میکنند پدر یا مادرش منشا این گرفتاریها شده به دنبال این میره که مثلا با زن عموش یا دختر عموش که ای بسا کوچکتر یا بزرگتر از اون هست رابطه ای داشته باشه که بوی انتقام داره و این انتقام که با مفهوم هیجان بیش از حد که با عشق اشتباه میشه همراهه.
شما میدونید انسان وقتی مضطربه مفهوم عشق رو یک جور دیگه حس و احساس میکنه در مطالعات  مثلا آدمهایی رو بردند روی پلی که معلق بوده و بعد یک دختر خانمی اومده ازشون سوالهایی کرده و بهشون کارت داده و مجددا همون دختر خانم به یک عده دیگه ای در یک جای دیگه اومده همون سوالاتو کرده و کارتشو داده  جالب اینه که ادمهایی که روی پل بودند و یک مقدار هیجان داشتند مثلا از اون ده تا نفری که بهشون شماره داده شده 8تاشون برای داشتن رابطه زنگ زدند در حالیکه گروه دیگر یکیشونم زنگ نزدند و نشون میده وقتی من درگیر یک هیجانی مثل اضطراب یا نگرانی هستم این رو به دلیل ارتباطات درونی خودم با عشق و علاقه اشتباه میگیرم بنابراین بعدا فکر میکنم اون آدمو دوست دارم این همون چیزی است که ادمها وقتی تو مسائل و مشکلی گرفتار هستند حال و احساس خودشونو بصورت علاقه به دیگری در می اورند.

***بچه ها ممکنه در این سنین نوجوانی گرایشهای خیلی شدید سیاه و سفید پیدا کنند مبادا مبادا تو این سنین نوجوانی بچه ها رو با سه چیز نزدیک کنید یکی مذهب یکی سیاست و یکی فلسفه برای اینکه مذهب یک زمینه و امادگی داره برای اینکه اونها رو به سمت یک مطلق گرایی بکشونه و یکدفعه پسر یا دختر شما فکر میکنه که اگه یکدفعه بره به آغوش مذهب همه مسائلش حل شده و اگه به خود خود خدا بچسبه مسائل حل شده است و نیز بچه ها رو علاقمند به خوندن فلسفه مخصوصا فلسفه معاصر که غالبا با فلسفه اگزیستانسیالیسم  همراه است نکنید برای اینکه اونها رو درگیر یک حالت عبث بودن و بیهوده بودن و بی ارزش و اهمیت بودن و ملاک و مبنا در دنیا وجود نداشتن میکنه.سیاست و مذهب و فلسفه خوبند ولی سر جای خودش و اصولا برای همه بچه ها مضرند بین 12تا26 سال.


***بچه ها تو این سن و سال احتیاج به مدل و الگو دارند اولا شما نمیتونید هم نقش پدر رو داشته باشید و هم نقش مادر.مبادا بخواهید نقش پدری یا مادری هم علاوه بر نقش خودتون ایفا کنید.ببینید تو خانواده چه کسی میتونه برای فرزندتون الگوی خوب و مناسبی باشه  که فرزندتون هم اونو دوست داره مثلا دختری که از استاد خانمش خوشش اومده  شرایطی فراهم کنید وقتیکه استادش خانم مناسبیه بیشتر با اون ارتباط داشته باشه .




ما هفته ای یکدفعه به مشاوه و به نوعی حمام روانی احتیاج داریم.شما اصلا بدون کمک یک مشاور آگاه که بهتره همجنس فرزندتون باشه نمیتونید حرکت کنید.

شما تو خونه اولا احتیاج به یک مقدار نظم و ترتیب دارید نه زور...لطفا قانون وضع نکنید که شام باید ساعت 8 خورده بشه یا همه ساعت 10 بیان خونه و بیخود این پرت و پلاها رو نگید که این قانون خونه ماست...شما به من بگید که تمام مراحل رشد کودک رو میشناسید و تمام اگاهی های لازمه روابط انسانی رو دارید بعد میتونید بگید من این قانون رو کشف کردم و حالا اعلام میکنم نه اینکه وضع کردم پس قانون کشف کردنی هستش نه وضع کردنی.مونتسکیو در مقدمه کتاب روح القوانین اولین جملش اینه که ما قانونگذار نه داریم و نه میخواهیم بلکه ما قانون شناس میخوایم.دوم اینکه شرایط تفریح برای این بچه ها فراهم کنید و بردنشون با توجه به سنشون به هر جایی که برایشان لذتبخشه مفید است.

***بچه ها سفر رو دوست دارند ولی سفری که اونها دوست دارند ببرینشون نه سفری که خودتون دوست دارید

بچه ها اگه ببینند شما خوشحال و خوشبختین اولا نصف غم و اندوهشون ازبین میره و دوم یاد میگیرند که اونها هم میتونند خوشبخت باشندحتی اگر اتفاقات بد بیوفته.ولی اگر شما دوست دارید رل مظلوم و بدبخت و بیچاره رو جلوی بچه ها نگه دارید بدون تردید به اونها آسیب میزنه.

به بچه ها کوشش کنید چند پیامو برسونید :
1-اطمینان

2-راستگویی : لطفا و حتما این دروغ مصلحت آمیز رو فراموش کنید چون خطرناک هست هم برای فرد و هم برای جامعه.اگر شما 1000دفعه راست بگید ممکنه سه دفعه هم آسیب ببینید ولی 997 دفعه بردیم ولی اگر به خودمون اجازه بدیم که دروغ بگیم 300 دفعه اش رو دروغ میگیم و بعد هزارتا مشکل دیگه هم پیدا میکنیم.

3-بچه هاتون احتیاج به امنیت دارند یک مقدار بهشون تضمین بدهید که مثلا من 1000 دلار ذخیره تو بانک دارم یا رئیس من تو شرکت بهم گفته که تو 50 سال دیگه هم میتونی اینجا تو این شرکت بمونی وقتی داری اینقدر خوب کار میکنی.

4-تا اونجایی که ممکنه احتیاجاتشونو براورده کنید.لطفا بازی درنیارید و براشون کفش ارزون یا ماشین ارزونی بخرید که اونها دوست ندارند.

5-تا اونجایی که ممکنه هفته ای یکی دو روز در یک جلسه خانوادگی کوشش کنید  هر کی مسائلشو مطرح کنه حتی ممکنه بچه 4 ساله شما بیاد بگه من میخوام حرف بزنم.

۶-بچه ها برخی اوقات از جدایی شما خجالت میکشید پس جایی که اونها میخوان پنهان کنید.

۷-تو کار بچه ها دخالت نکنید و نظر ندین و بچه ها رو اگر در یک کشور خارجی هستند به فارسی حرف زدن وادار نکنید و وقتی اونها دوست دارند شما جلوی دوستانشون انگلیسی حرف بزنید همینکارو کنید

۸-لطفا در دادن پول به بچه هاتون اینقدر گدا نباشید و لطفا بازی درنیارید که پولو میخوای چکار کنی..یعنی از این سوال احمقانه تر وجود ندارد.نگید غذات که فراهمه لباست که فراهمه دیگه پول میخوای چکار.....لطفا اگر رفتند با پولشون چیزی خریدند سرزنششون نکنید مثلا نگید تمام پولتو رفتی دادی شکلات خریدی یا مثلا نگید من اگر جای تو بودم اینچنین میکردم یا آنچنان.دستم به دامنتون اینقدر برای بچه درباره پس انداز حرف نزنید که پولتو پس انداز کن و از این چرت و پرتها نگید چون این حرفها نشان دهنده وحشت شماست.
بازی درنیارید که پول بچه ها رو لوس میکنه.البته اگه ندارید که خوب ندارید ولی یادتون باشه نداشتن پول از یک حدی که میگذره عیب و ایراده

***کار پدر و مادری در 18 سالگی تموم میشه.


وقتی شما همسرتونو به دلیل مرگ از دست دادین اولا مهمه که ناگهانی بوده مثلا بخاطر تصادف یا مریضی بوده که 5 سال طول کشیده و یا اگر فرزندتون وقت فوت پدر در تصادف کنارش بوده یا نه مساله و آسیبها خیلی فرق میکنه و بچتون هنگام مرگ همسر چه سنی بوده و چه رابطهای با همسرتون داشته و بعد بخاطر اون فوت چه تغییراتی تو زندگیش پیدا شده است.بعد مهمه که خودش وشما چطور با این ضربه برخورد کردید.

ناله نفرین (نفرین که اصلا کار نمیکنه) و بدگویی و بیان بدبختی و بیچارگی نکنید و حالت بدبینی در بچه بوجود نیارید و امید واهی برای بچه ها بوجود نیاورید.
تصمیم های فوری نگیرید که مثلا یکدفعه بعد از جدایی بگید میخوام برم ایران.بسیاری از ما نگاه عجیبی درباره درس خوندن داریم من با اینکه ادم در سن 99 سالگی هم بره دانشگاه موافقم ولی مشروط بر اینکه حساب شده باشه.برخی از ما ماجرای درس خوندنمون یک مکانیسم فرار است.برخی از ما شروع به کار میکنیم در حالیکه ای بسا بهتره 3تا 6 ماه بعد از جدایی همچنان کار نکنیم.
برخی اوقات به راحتی تسلیم همسر و وکیلش نشید و برخی اوقات هم بیخودی نباید جنگید.

خطری که شما رو تهدید میکنه اینه که بعد از جدایی عاشق بشید برای اینکه خطر آدم تنها و آدم جدا عشقه و غالب اوقات اینها گرفتاری است شما میدونید مردم تو ازدواج اول 43 یا 44 درصد در آمریکا ناراضیند و تو ازدواج دوم 80درصد ناراضیند.خیلی فکر نکیند دومی از اولی بهتر درمیاد بعد از اون هم فکر نکنید که من قبلا تجربه نداشتم حالا تجربه دارم بنابریان اصلا ازدواج و طلاق تجربه نداره.هرچه بی تجربه تر بهتر است اتفاقا ، چون آسیب دیدین احتمال اشتباه کردنتون بیشتره.

وقتی شما فرزندی دارید و جدا شدید لطفا و حتما تا زمانیکه مطمئن نشدید که میخوان این ادمو بصورت قطعی تو زندگیتون وارد کنید اینها رو داخل زندگی بچه ها نکنید و به اونها معرفی نکیند البته معنایش این نیست که به بچه دروغ بگید میتونید بگید با آقا یا خانمی دارم میرم بیرون ولی جوری قرار بزارید که بیرون همدیگر رو ببینید تا اینکه بیاید خونه و بچه ها تون اونو ببینند بچه ها از این کار احساس راحتی نمیکنند کمترین و یکی از بدترین افکاری که میکنند این است که به زودی این خانم یا آقا مادر یا پدرمو میبره و من تنها میمونم.بیخودی بازی درنیارید که میخوام ببینم برخورد بچه ها چیه...بیخیال شید چون من از همین حالا بهتون میگم که بچه ها اونو نمیخوان.

***شما حق دارید و درسته که رابطه داشته باشید یا ازدواج کنید اما اینجا شما باید 10 برابر بیشتر از ازدواج اولتون مواظب باشید بخاطر اینکه اینجا مساله بچه هاتون هم مهمه بچه ها تحمل یک ضربه دیگر در زندگی شما ندارند و بوِیژه وقتی پسرند تحمل مردی رو تو زندگی مادرشون ندارند.
بسیاری از بچه ها به امید اینکه پدر و مادر برگردند دلشون نمیخواد شما با کسی باشید
بسیاری از بچه ها هیچ کس رو نمیخوان که جای مادر یا پدرشونو بگیره و یکی از حرفهایی که سخت اذیتشون میکنه اینه که حالا یک مردی یا زنی بیاد بگه تو دختر یا پسر منی و حالا منو پدر یا مادر صدا کن....ابدا اینو از بچه هاتون نخواهید و اگه بچه تون دوست داره همسرتونو به اسم صدا کنه بزارید همون کارو کنه.

متاسفانه درصد کمی از شما به دلیل ویزگیهای فرزندتون نمیتونید ازدواج مجدد کنید تلخ هست ولی چون واقعیته باید پذیرفت.

اگر طرفتون اون هم فرزندی دارد که اوضاع به مراتب سخت تر خواهد شد.لذا اگر هر دوی شما فرزندانی زیر 22 سال دارید مسائلی بوجود خواهد امد که هیچ کس نمیتونه حلش کنه.بنابراین وقتی ما و بچه هامون آسیبی دیدیم باید خیلی مواظب باشیم.اینکه برخی ادما وقتی فرزندی دارند ازدواج نمیکنند چون تنظیم این روابط بسیار بسیار مشکله.بعلاوه همسر سابق شما و یا خانواده اش وقتی میفهمه شما با فرد جدیدی رابطتونو شروع میکنید حالا ممکنه فتنه کنه.مثل این حالت فکر کنید که یک فرصتی رو داشتیم که ازدواج کنیم و در بیشتر موارد با جدایی و داشتن بچه ها و شرایط کنونی اون فرصت ازدواج از دست رفته و میشه یک اعلان بازنشستگی داد.بیخود هم نگید هنوز جوونم از شما جوونتر و خوشتیپتر زیاد است.

در خانواده های تک سرپرست یک مقداری در خصوص تنها گذاشتن بچه ها مواظب باشید زیرا برخی اوقات اونها رو به خیال میکشونه و یا عادت و اعتیادات بد.مخصوصا وقتی میتونند با اینترنت ارتباط داشته باشند.برخی اوقات ادمهایی که کنارشون میزارید میتونند به اونها جهت و هدف و بد آموزی بدهند که بعدا نتونید جبران کنید و تو امریکا میگن بچه ها رو تا سن 12 سالگی نمیشه تنها گذاشت و من میگم یک مقداری حتی این سنو بالاتر ببریم تا خاطرمون باید آسوده باشه  که اتفاقی نمیفته.شما میدونید تو آمریکا اگر بچه رو زیر 12 سال  تنها تو خونه بگذارید چون این کار غیر قانونی است میتونید کار دست خودتون بدید.یادتون باشه که ما کوشش خودمونو بکنیم و واقعیت رو میپذیریم و چاره ای جز پیشرفت نداریم و وقتی این اتفاق بد افتاده شما باید آینده خوبی برای خودتون تصویر کنید و کوشش کنید مثلا بهشون بگید تو میتونی درستو بخونی مهندس یا دکتر یا وکیل یا ....فلان شغل خوب رو بدست بیاری و تو این ورزش یا هنری که دوست داری موفق بشی و حتی مربی بشی و با کسی که دوست داری ازدواج کنی و زندگی خوبی تشکیل بدی مطالعات نشون میده که حتی یک شب این گفتگوها میتونه موثر باشه چه برسه به اینکه اونو بمبارانش بکنید با امید و آرزو و به آینده و با خوبی و خوشی که ممکنه و شدنی است و بعد بیفتید به راه تشویقش و به مجردی که دیدید داره کتاب میخونه میبوسیدش میگید خوشحالم چی داری میخونی و بهش نشون میدین که متوجهش هستین و قدردانش هستید و حتی بهش میگید میخوای من ظرفها رو بعدا بشورم که صداش مزاحم خوندن تو نشه و بهش این پیام و میدین که من مواظب و مراقب و حامی و مشوق تو هستم و پشت سر تو ایستادم و آرزوی من خوبی و خوشی و شادی تو هستش .بنا براین به گونه ای که براش هدفهایی رو ترسیم کردید و چشم اندازهایی رو براش ترسیم کردید کمکش میکنید حرکت کنه و تو این موضوع من اصلا به تنبیه باوری ندارم.مهم نیست که همسر سابق شما با شما همراهه یا نه و یا کارشکنی میکنه یا نه.اگه شما 5 دلا دارید برای شام خوردن مهم اینه که با همین 5 دلار غذایی رو تهیه کنیدو باهاش خوب و خوش باشید لذا هر امکان و فرصتی دارید همینی هست که هست.



این جمله غلط وجود داره که وقتی دو نفر جدا میشوند تقصیر هر دوتاشونه صدها ازدواج وجود داشتند که فقط و فقط و فقط یک نفر موجب این جنگ و جدایی شده و اون یکی تمام نیرو و انرژیش و بکاربرده که این زندگی رو نگه داره.پس بسیاری از شما در این زمینه قربانی هستین  ولی قربانی بودنتون بهتون این اجازه رو نمیده که نقش قربانی رو بازی کنید.


توی طلاق برخی موارد هستند که بهتر است بچه ها علت طلاق رو ندونند .

فرض کنید اگه علت طلاقتون خیانت بوده بهتر است بچه ها علت اصلی طلاق رو نفهمند...چون میدونیم نصف بدن روانی فرزندتون پدر و نصف دیگرش مادر هست و شما با گفتن این حرف به او در واقع نصف بدن روانی اونو از هم میپاشید و برخی اوقات بچه ها با دونستن این موضوعات از هم پاشیده میشن....ولی اشکال کار در اینگونه مسائل این است که اولا ادمها تو خشم و عصبانیت رعایت اطراف رو نمیکنن و یا بچه ها از دیگران این موضوعو میشنون و یا بچه ها متاسفانه معمولا بعد از 7 سالگی به گونه ای باور نکردنی کنجکاو هستن و بعد دست به مانورهایی میزنن که بفهمن اوضاع چه خبر است حالا یا خودشونو به خواب میزنن یا الکی مدرسه نمیرن و از این قبیل کارها و لذا ممکنه از موضوع سردربیارن.... ولی در حالت کلی موضوع به اونها ربطی نداره و نباید به عمد موضوع رو بهشون گفت و به هر حال وقتی میخوان چیزی بدونن میشه بهشون گفت ما با هم توافق نداریم یک روزی همدیگه رو دوست داشتیم ولی حالا رابطمون دوستانه هست ولی دیگه دوست هم یا زن و شوهر نیستیم و میشه به موارد دیگه ای اشاره کرد ولی دونستن مواردی از این قبیل مثل خیانت برای بچه ها مثل سم و زهر است و مشکل و مسئله ای هم برای اونها حل نمیکنه.


نکاتی برگرفته شده از صحبتهای دکتر فرهنگ هلاکویی


برچسب‌ها: پدری و مادری, خانواده تک سرپرست, طلاق, جدایی
ساعت ارسال 16:59 نویسنده:

درباره ما